کیفرخواست: مهندسیِ جهانیِ گرسنگی
گرسنگی پدیدهای اقلیمی نیست؛ محصولِ طراحیِ سیستماتیک است.
در جغرافیای امروز، گرسنگیِ کودکان نه حاصلِ خشکسالی است و نه خشمِ طبیعت؛ نتیجهی سردترین محاسبات در اتاقهای فکرِ قدرت و سرمایه است. هر استخوانی که در آفریقا، خاورمیانه یا زاغههای آمریکای لاتین از زیرِ پوست بیرون میزند، سندِ فروپاشیِ یک ساختار است؛ امضای پنهانِ کسانی که بقای انسان را با سودِ سهام و تداومِ ماشینهای جنگی معاوضه میکنند.
در این نظمِ ادعایی، نان دیگر رزق یا کالا نیست؛ سلاحِ کشتارِ خاموش است. وقتی در دهکهای مرفهِ جهان، دورریزِ غذا از نیازِ کلِ گرسنگان فراتر میرود، سخن گفتن از «کمبودِ منابع» دروغی بیش نیست. این فاجعه، زادهی نایابی نیست؛ انتخابِ این تمدن است.
این کودکان را با صفتِ «مظلوم» تقلیل ندهید. آنها نیازمندِ بستههای حمایتی، صدقههای بینالمللی و ترحمِ دوربینهای شما نیستند. این کودکان قربانی نیستند؛ دادستانهای بیپناهِ این عصرند. نگاهِ بیرمق اما نافذِ آنها التماس نمیکند؛ کیفرخواست صادر میکند. چشمانِ آنها اعلامِ جرم است علیه همهی تریبونها، توافقنامهها و نهادهای بینالمللیای که حقوقِ بشر را بر کاغذهای گلاسه مینویسند و در عمل، خونِ جغرافیا را میمکند.
شما که پشتِ دیوارهای بلندِ کاخها و برجهای شیشهای نشستهاید و جهان را از ورای نمودارهای اقتصادی تماشا میکنید، گمان بردهاید تاریخ را فاتحان با جوهرِ سانسور مینویسند. اما سخت در اشتباهید.
تاریخ را واقعیتهای زیستی مینویسند.
تاریخ با حافظهی ارگانیکِ بدنِ گرسنگان نوشته میشود. واقعیتِ بدنِ یک کودکِ گرسنه را هیچ بوقِ تبلیغاتیای پاک نخواهد کرد.
فردا، وقتی چرخدندههای این تمدنِ خودخوار از کار بیفتد، هیچکس شکوهِ برجها، لفاظیِ دیپلماتها و توجیههای مصلحتجویانهی شما را به یاد نخواهد آورد. آیندگان تنها یک پرسش خواهند داشت؛ پرسشی ساده، عریان و بیرحم:
«برای چرخشِ ماشینِ قدرتِ شما، جانِ چند انسان سوخت؟»
قدرتی که از بازخوردِ واقعیِ زیستِ انسانی تهی شود، ماشینِ خودویرانگری است که سوختِ خود را از استخوانِ کودکان تأمین میکند. این ماشین امروز جنوبِ جهان را میبلعد و فردا در مرکزِ خود فرو خواهد ریخت.
توازنِ نیروها شاید به تأخیر بیفتد، اما واکنشِ زیستیِ تاریخ گریزناپذیر است. حقیقتِ این جنایت بر جمجمههای نحیفِ کودکانِ این زمین حَک شده است؛ فروپاشیِ ساختارِ شما از هماکنون در محاسباتِ ماده و بقا آغاز شده است.
![]()
*
فهمِ معنای محبت، مرزهای جدایی را کمرنگ میکند و فرد را با آگاهیِ گستردهتری پیوند میدهد؛ آگاهیای که آغاز و انجامش چندان مشخص نیست.