همنوا با یکدیگر، زمزمه کنیم:
هر آنچه دلم را آزرده و کامم را تلخ ساخته، میبخشم و رها میکنم. هر آنچه جانم را از نفرت و انزجار آکنده، میبخشم و رها میکنم. در درون و بیرون، همه چیز و همه کس را، با آغوشی گشوده، میبخشم و رها میکنم.
هر آنچه بر من گذشته، تمام دردها و رنجها را، به دست فراموشی میسپارم. همه کسان، همه چیزها و همه تجربهها و خاطرههای گذشته را که نیازمند بخشایشاند، با مهر میبخشم و رها میکنم.
همگان را با نگاهی مثبت مینگرم؛ حتی آنان که بر من زیانی روا داشتهاند. میبخشم و رها میکنم، زیرا در این هستی، هیچ زیانی جاودانه نیست.
یقین دارم که هیچ گوهری را از دست ندادهام؛ بلکه از دیدگاه معنوی، نیاز به آن نداشتهام. چرا که خداوند، هیچ کاری را بیحکمت نمیآفریند، و او، سرچشمهی محبت است.
دیده و دلم به نور الهی منور است. امیدوارم که با مهر بیکرانش، زندگیم را در هماهنگی با جسم و جانم به تعادل رساند و با دریافت پرتو رحمتش، در زلال محبت، تطهیر شوم.
باز تکرار میکنم: هیچ زیانی در این عالم هستی وجود ندارد؛ بلکه از منظر روحی، نیاز به آن را پشت سر گذاشتهام.
با اطمینان میدانم که رحمت بیکران الهی، از راهی خردمندانه و حکیمانه، و به زیباترین شکل ممکن، به سوی من روان خواهد شد، تا بینظیرترین شادیها را به قلبم هدیه کند. در پناه امن الهی، با آرامش خاطر، به سفر زندگی ادامه خواهم داد…
زندگی، نغمهای دلانگیز است؛ و این ماییم که ساز را مینوازیم و ترانه را میسراییم.
با بخشش یکدیگر، ساز زندگی را با رنگ اصالت و در هماهنگی با طبیعت بنوازیم؛ تا تمام پدیدههای هستی و آفریدههای آفرینش، در وحدت کامل با ما به رقص درآیند!
فهمِ معنای محبت، مرزهای جدایی را کمرنگ میکند و فرد را با آگاهیِ گستردهتری پیوند میدهد؛ آگاهیای که آغاز و انجامش چندان مشخص نیست.