توسط yadolah farzaneh
| یکشنبه شانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۷ | 17:13
مردی در دره ای مشغول رفتن بود که به شبان پیری برخورد مرد غذایش را با شبان تقسیم کرد و مدتی طولانی با هم به گفتگو در مورد زندگی پرداختند . مرد گفت اگر کسی به خداوند ایمان داشته باشد باید این نکته را دریابد که آزاد نیست . زیرا خداوند بر هر قدم او سلطه دارد . شبان مرد را به دره ای هدایت کرد که پژواک صدا در آن به وضوح شنیده میشد . شبان گفت : زندگی این دیواره ها ، و سرنوشت فریاد ماست . آنچه که انسان انجاممیدهد به سوی قلب او اوج میگیرند و بالا میروند، آنچه که خداوند بر ما روا میدارد پژواک عمل ماست.
فهمِ معنای محبت، مرزهای جدایی را کمرنگ میکند و فرد را با آگاهیِ گستردهتری پیوند میدهد؛ آگاهیای که آغاز و انجامش چندان مشخص نیست.